جعفر شهرى باف

366

طهران قديم ( فارسى )

و اما مشروطه‌اى را كه معنى اسمش را مىپرسيديد ، يعنى اين كه وقتى عقلتان رسيد و قبول كرديد بايد مشروطه بشود و شد ! غير از اطاق و خانه و رخت و كفش و كلاه و ميوه و شيرينى و خرج عروسى و عزا و هر كه هر چه و بهر قدر كه لازمش شد برايش مفت مىشود ، و هر شب غروب به غروب به تعداد نفرات هر خانه براى هر نفر يك نان سنگك به اين بلندى « كه در اينوقت دستهايش از دو طرف باز مىكند . » و چهار سيخ كباب سلطانى به اين پهنى « كه پنجه‌اش را گشوده به زير شكمش مىنهد ؟ ! » در خانه‌ى هر نفرتان مىدهند ! همينطورى كه مىبينيد هنوز نشده پلووش را مىدهند و براى هر نفر دو قران پول توجيبى براى خرجهاى ديگرتان و آن را هم به همين صورت كه ديديد تا گفتيد خرج زن و بچه‌مان چه مىشود نفرى دو قران هم براى زن و بچه‌تان دادند ! باور نمىكنيد ؟ پاشيد و نگاه بكنيد ! « 8 » فيشر آباد فيشر آباد ، باغى آن طرف خندق « شمال ميدان فردوسى » فعلى بالاى خيابان علاء الدوله متعلق به ديپلماتى به نام مسيو فيشر ، بود كه چون ارتباط با خيابان علاء الدوله پيدا مىكند ذكر آن را در اينجا مىآوريم : فيشر آباد محل گمنامى بود ، خلاصه در باغى مثل ساير باغهاى پرت‌افتادهء اطراف شهر ، و زمينهاى بىآب و علف اطراف محل خوشگذرانى عرقخورها و خانم‌بازها كه با دادن در باغىيى در آن وقت گذرانى كرده نام آن را از اين

--> ( 8 ) . پس از اجتماع و تحصن مشروطه‌خواهان در سفارت انگليس ، مخالفان مشروطه ، زن و بچهء مشروطه‌خواهان را به جلو سفارت مىكشند كه داد و فغان خرجى راه بيندازند و سفير هم لب ايوان جلو عمارت آمده حق به جانبشان داده روزى دو قران هم خرجى براى زن و بچه‌دارهايشان معلوم مىكند ! سيد جمال ابتدا از مخالفين مشروطه و سپس طبق به مسير باد حركت كردن بعضى و شامه به طرف بوى موافق و مخالف وقت و مصلحت دادن طرفدار مشروطه و مخالف استبداد ، يعنى مخالف شاه شده ، كه از جوانى و كم تجربگى بىوقت عمل كرده ، در دستگيرى مشروطه‌خواهان بدستور و صلاحديد لياخوف سردار روس فرمانده قزاق و معلم محمد عليشاه و امير بهادر و ديگران دستگير و طناب انداخته مىشود .